مير تقي الدين كاشاني
195
خلاصة الأشعار و زبدة الأفكار ( بخش كاشان ) ( فارسي )
رفيع الدين حيدر معمايى مىكرد ، و بر آن نسق و بدان روش تواريخ زيبا و معمّيات دلگشا به سمع مستعدان مىرساند و بىشايبهء تكلّف در ممالك سخنگسترى نيز سلطانى بود بلند اختر ، و در كشور نكتهورى هم اميرى بود بلاغتپرور ، عرصهء نظم را به سهام افكار تيزرو گشاده و اقليم سخن را به تيغ زبان كشورگشا فتح كرده ، بيت رسول خاطر او بود جام كيخسرو * سفير دانش او بود ، تاج نوشروان اگرچه نتايج طبع اين سيّد ستوده صفات هنوز از بسيار ، اندكى به ظهور نرسيده و از درر تواريخ جهانگير و غرر غزليّات و قصايد دلپذيرش ، صدف گوش عالميان پر نگرديده ، ليكن طبع درّاكش در وادى شاعرى از نقصان و خطا برى شده ، در غايت متانت و حصانت بود و ذهن وقّادش به صوب عين الكمال رسيده و در ميدان سخنورى ، در نهايت جودت و تيزى جلوه مىنمود . چنانچه اين معنى از بعضى تواريخ دلكش و معمّيات بىغش وى ظاهر و پيداست و برخى از آنها در اين خلاصه نامى جهت بيّنهء اين دعاوى مثبّت و مجرا ، لاجرم چشمزخم زمان به آن آفتاب اوج كمال رسيده ، ناگاه به سبب عوارى زمان و عوادى ايّام ، بيماريى وى را سانح گشت و اطبّا تشخيص آن مرض نكرده يا كرده ، هرچند تداوى نمودند فايدهاى بر آن مترتّب نگشت . شعر گيتى كه نشيمن زوال است * آسودهدلى درو محال است ماتمكدهاىست تيره و تنگ * در وى ز وفا نه بوى و نه رنگ از مركّبات كه پيوسته در كشاكش باشند ثبات كه ديد و بقا كجاست ، و از طبايع مختلفه كه هريك رو به مركزى دارند چشمداشت دوام و استمرار عين غلط و محض خطاست : گيتى كه اوّلش عدم و آخرش فناست * در حق او گمان ثبات و بقا خطاست وين آدمى كه زبدهء اركانش مىنهند * پيوسته در كشاكش اين مار اژدهاست اگرچه واقفان خبير و ناظران اين خلاصهء جهانگير تقرير اين تحرير را دانند كه حال بر چه منوال است و مقصود از تسويد اين مقال ، زوال آفتاب اين سيّد حميدة الخصال است ، امّا بيان اين واقعهء جانگداز آن است كه چون هشت روز از بيمارى وى گذشت ، بعد از آنكه سال عمرش به سى و هشت رسيده بود ، در شب شنبه دوّم شهر شعبان المعظّم ، كه اتّفاقا ماه ولادت